آمدم که جمعه امشب را با نوشته ای برای تو به پایان ببرم ، آمدم که با این نوشتنم به خودم طعنه زده باشم مثلا . برای کم کاری های خودم ، برای اینکه عذر خواهی کرده باشم ... برای اینکه بگویم جمعه ها اگر چه ندانیم چرا ...اما هنوز دلمان می گیرد ....
چرا دلتان میگیرد؟ جمعه ها به این خوبی نازی گلی
چه بگویم ؟ که غم از دل برود، چون تو بیایی ...
پرچم هنوز سرخ قبه حسین ... و یاد تاخیرت دوباره چنگ می زند به دلمان...
تو کجایی ؟
به خدا دلم می گیره وقتی میام می بینم توام اینجا رو یادت رفتهشایدم یادته اما کم لطف شدیبرس به داد دل ما سحری
عزیزم ..چی بگم من الان در قبال لطف تو ؟
رسیده سن حضورت به سن نوح اما شمارِ مردم کشتی نکرده تغییری
چرا دلتان میگیرد؟ جمعه ها به این خوبی نازی گلی
چه بگویم ؟ که غم از دل برود، چون تو بیایی ...
پرچم هنوز سرخ قبه حسین ... و یاد تاخیرت دوباره چنگ می زند به دلمان...
تو کجایی ؟
به خدا دلم می گیره وقتی میام می بینم توام اینجا رو یادت رفته
شایدم یادته اما
کم لطف شدی
برس به داد دل ما سحری
عزیزم ..
چی بگم من الان در قبال لطف تو ؟
رسیده سن حضورت به سن نوح اما
شمارِ مردم کشتی نکرده تغییری