موضوع این است :فرض کن که زن داری و زنت را هم دوست داری و عاشق زن دیگری میشوی..- معذرت میخواهم، این حرف تو برای من درست به همان اندازه عجیب و نامفهوم است که فرض کن وقتی اینجا (رستوران) خوب سیر شدیم، از کنار دکان نانوایی که رد می شویم یک نان قندی بدزدیم !
قسمتی از کتاب آناکارنینا نویسنده : تولستوی
جمله ی خیلی خیلی قشنگی و از کتاب انتخاب کردی
مرسی جالب بود :)
سلام
سلام می خواستم برای نوشته ی قبلی کامنت بذارم ولی نشد....
همچنان بر شانه دارم بار غم های تو را /نه چرا عادت کنم من خالیِ جای تو را/ می کشانم در پی خورشید سرخِ هر غروب/ پشت قاب پنجره شوق تماشای تو را/...فرصت دیروزهایم رفته بر باد و هنوز/ ناگزیرم وعده ی امروز و فردای تو را....