باید همه را به زیر پا بگذارم
تا دست تو را توی حنا بگذارم !
با این همه شرطی که تو داری باید
مرغی شوم و تخم طلا بگذارم!
.... ... .... ...
من آب گذشته از سرم.. می گویم
من عاشقم احمقم خرم ,می گویم
انگار که چاره ای ندارم دیگر ..
من اسم تو را به مادرم می گویم !
کتاب : " و " شاعر : جلیل صفر بیگی
رباعی های زیبایی انتخاب کردین...
سلام
باور کنی یا نه من خودم زیاد تو لینکام نمیرم.
گاهی حتی کسایی که نظر میذارن و پیوندشونو نمیذارن هم یادم میره برم بشون سر بزنم.
اما در کل قابل توجیه نیست حرفام باید ببخشی..!
خیلی این چند وقت پرمشغله گذشته.بخدا امروز ساعت یازده رسیدم خونه از سر کار
واقعا چقدر رمانتیک....
پس بالاخره دلو زد به دریا!