هر زمانیکه که دلم سخت پریشانِ تو بود با بهانه به بغضِ سحری ختم میشد وچه ساده همه ی شعرو غزلهای صبوری شده را تحفه ی خوابِ خوشت میکردم با خودم میگفتم: شاید اینبار... دلِ سنگِ تورا نرم کنم..! بخدا سنگدلی...
آخی ...چه شعر قشنگی....
آخی ...چه شعر
قشنگی....