....رعنا خانم آب دهانش را قورت میدهد و به کلامش هم کلاس میدهد و می گوید : چراغلی خان ! نمیخوای شلوارتو بپوشی ؟ یعنی میخوای با زیر شلواری بری ؟!
آقا چراغلی میخندد و شکم مثل هندوانه اش تکان میخورد : ای بابا ! سخت نگیر . دو قدم راه مگه بیشتره ؟ من که نمیخوام برم هتل هیلتون شام بخورم با بیل کلینتون . تو پارکینگمون سوارش میکنم در خونه اشون پیاده شون میکنم و تو سه سوت بر میگردم .
مهرداد که تازه گواهی نامه گرفته بدش نمیاد خود نمایی کند و رخی به سوسن نشان بدهد .
پسره هیز چشم از خواهر ما برنمیدارد ! اگر مهمانشان نبودیم و نان ونمکشان را نخورده بودیم کاری میکردم که به قورباغه بگوید سیب زمینی! پسره مشنگ ....
بخشی از کتاب : هندوانه به شرط عشق نویسنده فرهاد حسن زاده
4.691357986183.89317988398
--------------------
سلام
مطالب وبلاگت عالی بود
مخصوصا این آخری ها!
آیا تو هم هستی؟
پس :
عزیزم ما یه وبلاگ زدیم
جدیدترین فیلم ها و کلیپ ها و موزیک ها رو تو وبلاگ ما میتونی ببینید!
پس یه سری بزن دیگه من یه سر زدم!!!
تبادل لینک هم خواستی بکنی
منو با نام ام دی فیلم لینک کن بعد نظر بده و بگو
خدانگدارت باشه عید هم پیشاپیش مـبارک
یاد اون اهنگ سوسن خانم افتادم نمیدونم چرا..!
در ضمن این تیترش رو من یه خورده فقط فهمیدم،چرا هچین تیتری بود؟!
چه داستان بخونی شدی تو...!
گلاب خانوم نمیخوای یه چی بذاری ماهم بفهمیم چی به چیه؟!
خوب آخه وسطش که حال نمیده...!
گلی جان اومدم عید رو بهت تبریک بگم..امیدوارم سال خوبی داشته باشی و همیشه مهربان باشی... و لبخند هم بر روی لبها باشه و در ضمن وقتی هم که فارغ التحصیل شدی ما رو هم از یاد نبری....